روایت
-
پدر شکنجهگر؛ روایت خانوادهای که دو دهه مرگ تدریجی را سپری کردهاند(۱۰)
از دیدن صحنهی روبرویم اشکم چکید. پدرم یونیفرم مکتبم را پاره کرده بود و داشت با تکهای ازآن جایی را…
بیشتر بخوانید » -
مرجانی که با آرزوهایش در زندهجان دفن شد
اوایل فصل پاییز بود، چند روز دیگر دختری به زیبایی مرجان هجده ساله میشد. پدر و مادرش از داشتن تنها…
بیشتر بخوانید » -
پدر شکنجهگر؛ روایت خانوادهای که دو دهه مرگ تدریجی را سپری کردهاند(۹)
در یکی از همان روزها ادارهی مکتب از من خواست که مادرم را با خود به مکتب ببرم. من نیز…
بیشتر بخوانید » -
از آسیب دیدهگی تا تبعیض و محرومیت
فقر، بیکاری و محرومیت از زندهگی شهری برای کسانی که دستمزد روزانهشان، نان شبشان را به سختی تهیه میکند، زمین…
بیشتر بخوانید » -
رویایی که به دست دیگران خاکستر شد
زندگی برایم آموخت، مهم نیست چقدر تقلا میکنی و برای رسیدن به رویاهایت، آسایشت را کنار میزنی. حتی کوه هم…
بیشتر بخوانید » -
پدر شکنجهگر؛ روایت خانوادهای که دو دهه مرگ تدریجی را سپری کردهاند(۸)
در تمام روزها و شبهایی که شکنجه میشدم، مادر، خواهر و برادر کوچکام در منزل بالا زندانی بودند و حق…
بیشتر بخوانید » -
رنج که شگوفه را به کام مرگ کشاند
فصل زمستان آخرین نفسهایش را میکشید، چند روز به نوروز باقیمانده بود و طبیعت حال و هوای بهار را بخود…
بیشتر بخوانید » -
پدر شکنجهگر؛ روایت خانوادهای که دو دهه مرگ تدریجی را سپری کردهاند(۷)
در تمام طول مسیر دادگاه تا خانه دلم میخواست هنگام رد شدن از خیابان، خودم را مقابل موترها بیندازم ولی…
بیشتر بخوانید » -
پدر شکنجهگر؛ روایت خانوادهای که دو دهه مرگ تدریجی را سپری کردهاند(۶)
در یکی از همین روزهایی که به دادگاه میرفتیم پدرم بار دیگر بهانهای دست و پا کرد و در برابر…
بیشتر بخوانید » -
زهرا که قربانی عشق کاکایش شد
زهرا کودک سیزده سالهي بود که در همسایهگی هم در شهر مزار شریف زندگی میکردیم. مدتی است که من از…
بیشتر بخوانید »